آرشیو موضوعی: دهستان رستاق

محرم در شهرستان خمین

جناب آقای دکتر مرادی نیا
با درود و سلام ، عطف به فرا خوان جنابعالی، یادمانده هایی از عزاداری مردم خمین در دهه های ۳۰ و ۴۰ دارم که برای ثبت در کانال تاریخ خمین تقدیم می کنم.
من شاهد یک دوره بهاری، تابستانی و پائیزی عزاداری در خمین بودم .
دسته سینه زن و عزادار محله اسماعیل بیگی به همت مرحوم حاج حسین خان بهرامی ،
دسته سینه زن و عزا دار محله لب رودخانه به همت حاج مستوفی،
دسته سینه زن و عزا دار محله سبزیکار به همت مرحوم میرزا علی جلالی. برخی از معتمدین هم در مسجد ، خانه و باغ خود بنا به موقعیت فصل، مراسم عزاداری داشتند ، من چندین دهه محرم در باغ مرحوم حاج مرتضی شمسی شاهد مجلس روضه خوانی بودم . برای من -دهه محرم از منزل حاج حسین خان بهرامی آغاز می شد ، منزل ایشان واقع در ابتدای خیابان فردوسی -شریعتی بود ، دو طرف درب بزرگ و همیشه باز خانه ایشان حجره مرحوم آقا رضا عباسی و طباخی آقای نادعلی سبحانی قرار داشت ، جلو درب خانه، حاج حسین خان مشکی پوش با محاسن سفید و از اول تا آخر مجلس ایستاده بود ، شمایل پیر غلامی ایشان در ذهن من نقش بسته ، خانه نسبت به خیابان چندین پله می خورد می رفت پائین ، یک باغ – حیاط مصفا با درختان بید مجنون ، فرش شده ،با باغچه های مرتب و گلکاری در یک کادر هندسی ،مهم تر از همه قنات محسن آباد به صورت یک جوی سنگکاری شده خود نمایی می کرد ، مردم می نشستند با وقار و متانت مجلس عزا و ماتم ، منبری در میانه پشت به عمارت بود ، اول مرحوم آشیخ محمد حبیب اللهی منبر می رفتند و بعد از آن یک روحانی که بنا به دعوت مرحوم حاج حسین خان به خمین آمده بود منبر می رفت. طرفای عصر دسته سینه زن از منزل حسین خانی می زد بیرون. بیرقدار و جلودار دسته عزادار، مرحوم اوسا علی سرمدی بود ، بیرقداران و علمدار را او انتخاب می کرد ، دو گرز برنجی منبت کاری شده و فوق العاده دیدنی را هم حمل می کرد (خیلی علاقه داشتم تاریخچه اونا رو بدانم ) دسته سینه زن مسیر نخل را طی می کرد، کاروانسرای غلامعلی خان را پشت سر گذاشته به کارخانه برق و روبروی امامزاده شازده ابوطالب رسیده بعد از تعظیم و تکریم، در محل فعلی میدان ۱۵ خرداد رو بروی ضلع جنوبی امامزاده شازده محمد و جایگاه نخل توقف می کردند ، بعد از نوحه خوانی و عزاداری در حالی که جمعیت دور تا دور ناظر بودند، دسته مزبور با آمدن دسته سینه زن محله لب رودخانه محل را ترک می کردند . در پایان سینه زنی، دو طرف اگر به موازات هم می رسیدند دسته طبل کوب و قره نی زن “شمری” می زدند ، دسته علمدار و بیرق دار به تلاطم در می آمدند و با ریتم تند سینه زنی کرده ، می خواندند –
حیدر حیدر ه حیدری -حیدر حیدره حیدری ! ما دعوا داریم ! حیدری !! (یعنی دعوا داریم )
دسته سینه زنی و عزادار مرحوم میرزا علی جلالی سر پل که می رسیدند با دسته سینه زن و عزاداری که از منزل حاج مستوفی بیرون آمده بودند در هم ادغام می شدند . روستا های طراف دسته جات خودشان را داشتند ، دستجات روستاهای نزدیک برای ظهر عاشورا خود را به خمین می رساندند ، همه با پای برهنه از خانه بیرون زده بودند و جای جای شربت می دادند ،من همیشه شاهد ورود دسته عزا دار روستای کوکه به خمین بودم.
روز عاشورا با تشریفات خاصی هیکل نخل را بلند کرده ، جلو و عقب نخل دسته های عزا دار و معتمدین و مردم نخل را مشایعت می کردند . ظهر عاشورا دو دسته سینه زن با وقار و متانت مثال زدنی و بدون رفتار قهری در چاله نخل (میدان عاشورا ) گردا گرد نخل حلقه می زدند و به نوبت نوحه خوانی کرده ، همه با هم سینه می زدند و عزا و ماتم خود را بدین وسیله ابراز می کردند ،به ناگاه سر ها به طرف غرب میدان کشیده می شد ؛ گروه قمه زن صبح زود به ریحان رفته بودند و حالا خود را به خمین رسانده ، با زدن ضربه به سر خود خونریزی دو باره شروع می شد ، برخی از حال می رفتند که آنها را به حمام اوسا حسین می بردند. سر ظهر، صدای اذان که بلند می شد، ناگهان زلزله ای چاله نخل را فرا می گرفت ؛ شور و هیجان به اوج می رسید، فریاد و فغان به آسمان می رفت و عزا و ماتم به اوج می رسید ؛ ماتمی عظما شده بود ؛ وای حسین کشته شد، وای حسین کشته شد…
ترسیدن ما چون که هم از بیم بلا بود،
اکنون ز چه ترسیم که در عین بلاییم

?احمد سهرابی

 

 

محرم در محله گوشه ی آقا عظیم

یادش بخیر دهه ۴۰ و ۵۰ و ۶۰ که محله قدیمی گوشه آقا عظیم هنوز سرجاش بود و دچار تغییر بافت نشده بود با شروع محرم بچای محل هرکدام یه فانوس( چراغ انگلیسی) از خانه خودشان می آوردن و یه طبق یا چلچراغ درست می کردن .دم غروب که می شد تو میدان گوشه که مغازه مرحوم سید حیدر قصاب و عام حسن بافرانی و خانه حسین میرزاجان دراون قرار داشت نوجوانان و جوانان دور هم جمع شده و چندتا یا حسین بلند می گفتن تا همه بچای محل خبردار شده و بیان و دسته عزاداری را تشکیل بدن . خلاصه دسته نظم می گرفت و با ذکر یه نوحه ای که معمولا توسط مرحوم سید محمد مرتضایی آماده می شد به سمت بابا احمد راه می افتادیم، در حالی که بزرگترا چلچراغ یا طبق را به سر می گرفتن ؛ هم از نورش استفاده می شد و هم برای بچه ترها جذابیت ویژه ای داشت. برا رسیدن به بابا احمد کوچه منتهی به محله بالای گوشه رو طی می کردیم و قبل از بابااحمد به غسالخانه قدیمی و قبرستان محل می رسیدیم . نزدیکای بابااحمد نوحه ما می شد : « سینه زنان آمدیم شاه سلام علیک ، گریه کنان آمدیم شاه سلام علیک!»
واردساختمان زیارتگاه بابا احمد که می شدیم علی آقا شهابی پسر حاج رضا حاتم ! که از نعمت بینایی محروم است چایی را آماده کرده بود. بعد از پذیرایی از نوحه گویان و سینه زنان خودش هم یه نوحه ای می گفت و بچه ها محکم به
سینه می زدن و بعد بابا احمد را ترک کرده و دم می گرفتیم : ما دعا گفتیم و رفتیم زین مکان ، اجر بانی با شه لب تشنگان و چند نفری که در بابا احمد در کنار علی آقا بودن پاسخ میدادن: رفتید و خوش آمدید عزیزان ، اجر همه با شاه شهیدان !
در ضمن مرحوم استاد عباس مسگر یا فرزندانش علیرضا یا مرحوم حسن موذنی با یه علامت کوچک، دسته عزاداری را همراهی می کردند
. خلاصه این برنامه دهه اول نوجوانان و جوانان محله گوشه آقا عظیم در اون سالها بود … یادش بخیر.

? داوود حدادی

 

محرم ۱۳۹۵ در خمین

? سوگواری های مردم ایران در عزای حضرت اباعبدالله الحسین و یارانش قدمتی هزار ساله و بلکه بیشتر دارد ؛ سوگواری هایی که امروزه به یکی از مهمترین و پردامنه ترین آیین های ملی ایرانیان تبدیل شده و موج آن هر ساله در چنین ایامی تمام پهنه خاک ایران را در می نوردد.
ایرانیان دلداده آزادگی و دل سوخته مظلومیت حسین اند و جلوه های مختلف سوگواری شان نشان دهنده عمق و عظمت حادثه در نگاه آنان است. از این رو ثبت این جلوه ها، ثبت تاریخ اجتماعی ایران بوده و از جایگاهی در خور توجه در تاریخ ایران برخوردار است.
?کانال تاریخ خمین با توجه به این ارزش و اهمیت اقدام به ثبت جلوه های مختلف سوگواری مردم شهرستان خمین در ایام محرم امسال نمود و در این راه از همراهی صمیمانه بیش از هفتاد نفر از دوستان و عزیزان همشهری برخوردار شد. به نظرم این نخستین تجربه تاریخ نگاری تصویری همگانی در خمین بود که از دل آن، مجموعه ای قابل توجه از یک پدیده تاریخی، اجتماعی شکل گرفت و در تاریخ ایران ثبت گردید.
اینک به رسم قدر دانی و سپاس گزاری از این همراهی تاثیر گذار و زیبا، اسامی عزیزانی که با ارسال عکس، فیلم و یادداشت در این حرکت بزرگ مشارکت جستند زینت بخش کانال تاریخ خمین می گردد ؛ هرچند که محدودیت های کانال، امکان استفاده از تمام تصاویر و فیلم های دریافتی را فراهم نکرد و موجب شرمندگی اینجانب شد.

? ارادتمند همه، محمد جواد مرادی نیا

 

 

 

در ذیل عکسهایی از مراسم عزاداری در خمین و روستاهای این شهرستان تقدیم حضورتان می گردد

photo_2016-10-18_14-53-28

دسته زنجیر زن، روستای رباط سرخ

 

photo_2016-10-18_14-55-36

? آیین نخل گردانی در روستای ورآباد

?با سپاس از محمد کاظم بنی اسدی

photo_2016-10-18_14-56-58

? عزاداران حسینی، روستای خان آباد، دهه چهل

? عکس از آلبوم محمد تقی کمانی

photo_2016-10-18_14-58-05

رونمایی از نخل در نخستین روز محرم ۱۳۹۵، صحن امامزاده ابوطالب

? با سپاس از مهدی رضایی (شهابیه)

 

 

photo_2016-10-18_15-01-49

⚫️ عزاداران حسینی، ظهر عاشورای ۱۳۶۷

? عکس از آلبوم ابوالفضل سعیدی

 

photo_2016-10-18_15-02-38

عاشورای ۱۳۶۷، سوگواران همراه با نخل در حال حرکت به سوی میدان عاشورا

? عکس از آلبوم ابوالفضل سعیدی

 

photo_2016-10-18_15-03-16

عاشورای ۱۳۹۴

? عکس از محسن شعیبی

 

 

photo_2016-10-18_15-03-52

? ۱۳۵۷ ؛ همزمانی محرم و انقلاب. نوجوانان روستای یمن

? عکس از حمید فرخی

photo_2016-10-18_15-04-57

محرم در شهرستان خمین

? دسته زنجیر زن، روستای خان آباد

? با سپاس از محمد تقی کمانی

photo_2016-10-18_15-06-06

میشیجان، عاشورای ۱۳۷۹، هیئت صاحب الزمان روستای حیدرآباد

? عکس از ایمان شریفی

photo_2016-10-18_15-07-18

آیین نخل گردانی در روستای خیزاب ؛ عاشورای ۱۳۹۰

? عکس از سید محمد جواد موسوی

photo_2016-10-18_15-08-07

عاشورای ۱۳۹۱ خمین

?عکس از محمد درچه ای

photo_2016-10-18_15-08-55

محرم در خمین

? حمل علم چوبی سنتی، عاشورای ۱۳۸۵

?عکس از مهرداد افسری

photo_2016-10-18_15-09-38

محرم در خمین

? حمل علم فلزی افقی، عاشورای ۱۳۸۵

? عکس از مهرداد افسری

photo_2016-10-18_15-10-14

محرم در خمین

? عمو یدالله (عمو یدی)، زنجیر زن همیشگی و قدیمی خمین، عاشورای ۱۳۸۵

? عکس از مهرداد افسری

photo_2016-10-18_15-10-51

محرم در شهرستان خمین

? آیین نخل گردانی در روستای فرنق، عاشورا، دهه ۶۰

?عکس از مرتضی صدیقیان

photo_2016-10-18_15-11-32

محرم در شهرستان خمین

? آیین نخل گردانی در روستای فرنق، عاشورای ۱۳۹۴

? عکس از مرتضی صدیقیان

photo_2016-10-18_15-12-35

محرم در شهرستان خمین

? کاروان نمادین امام حسین، دوم محرم ۱۳۹۵، روستای سیان پایین

? عکس از محمود حسنی

photo_2016-10-18_15-15-14

عاشورای ۱۳۹۴، روستای چنار، سوگواری و سفره اطعام در مسجد جامع

? عکس از محمد فریدونی

photo_2016-10-18_15-18-45

آیین نخل گردانی در روستای خان آباد

? با سپاس از محمد تقی کمانی

photo_2016-10-18_15-19-27

سوگواران حسینی، روستای خیزاب، ۱۳۹۱

? عکس از سید محمد جواد موسوی

photo_2016-10-18_15-20-03

آیین تعزیه خوانی در شهر قورچی باشی

? با سپاس از احد دالایی

photo_2016-10-18_15-20-54

دسته زنجیر زن قدیمی فاطمیه (محله علی آباد)

? عکس از مهرداد افسری

photo_2016-10-18_15-21-37

سوگواری مردم روستای خراوند، ۱۳۹۴

? عکس از خانم مصطفایی

photo_2016-10-18_15-22-47

آیین نخل گردانی، روستای خوگان، ۱۳۸۴

? با سپاس از علی اسکندری

photo_2016-10-18_15-23-32

? سلام بر لب تشنه ات یا حسین
?عاشورا، ۱۳۹۴، روستای میشیجان

?با سپاس از علی محمد پناهی

photo_2016-10-18_15-24-17

نماز جماعت، ظهر عاشورا، ۱۳۹۴، روستای میشیجان

? با سپاس از علی محمد پناهی


photo_2016-10-18_15-27-19

قدیمی ترین عکس از عاشورای خمین، نخل و چاله نخل (بین سال های ۱۲۹۰ تا ۱۳۰۰ ش)
? در تصویر، قیصریه، داروخانه شفایی و یک زن و مرد انگلیسی در میان جمعیت دیده می شوند

photo_2016-10-18_15-28-25

? روستای حشمتیه، آماده کردن دیگ های نذری برای پذیرایی از عزاداران حسینی، محرم ۹۵

?عکس از علیرضا اسکندری

photo_2016-10-18_15-29-01

پیشقراولان دستجات عزادار، خمین، ششم محرم ۱۳۹۵

? عکس از علیرضا اسکندری

photo_2016-10-18_15-29-37

تصویری قدیمی از نخل و عزاداران حسینی مقابل مرقد امامزاده ابوطالب، بین سال های ۱۳۰۴ تا ۱۳۱۴

? عکاس ؛ سالار محتشم

photo_2016-10-18_15-31-07

عاشورای ۱۳۴۰، فلکه تازه تاسیس خمین، (میدان ۱۵ خرداد امروزی)

? عکس از آلبوم سید ابوالفضل سعیدی

photo_2016-10-18_15-31-55

? شهدای عاشورای سال ۱۳۵۷، مسجد اسماعیل بیگی (شهدا)

photo_2017-01-07_09-18-57

آیین تعزیه خوانی در روستای دانیان، دهه چهل
? با سپاس از عباس مشایخی

photo_2017-01-07_09-20-05

سوگواری روز عاشورا، روستای دانیان، دهه چهل

? عکس از عباس مشایخی

photo_2017-01-07_09-20-51

آیین تعزیه خوانی در روستای دانیان، دهه چهل

? عکس از عباس مشایخی

photo_2017-01-07_09-21-57

عاشورای ۱۳۵۴، روستای رباط مراد

? عکاس ؛ حسین رستمی
? با سپاس از احمد محمدی

 

 

اسامی مشارکت کنندگان در تاریخ نگاری تصویری محرم ۱۳۹۵ شهرستان خمین

۱. امین شمسی ۲. محسن حمزه لویی ۳. داوود؟ ۴. محمد تقی کمانی ۵. احمد موحد ۶. محمد کاظم بنی اسدی ۷. عبدالله محمدی ۸. احد دالایی ۹. محمد عزیزی ۱۰. علی کشمیری ۱۱. حیدر خسروی ۱۲. مصطفی موسوی ۱۳. سینا صالحی ۱۴. ابوالقاسم زینعلی ۱۵. محمد درچه ای ۱۶. مرتضی صدیقیان ۱۷. علی اسکندری ۱۸. بهروز فرنقی نژاد ۱۹. علی حسین صفری ۲۰. احمد سهرابی ۲۱. داوود محترمی ۲۲. زهرا مرادی نیا ۲۳. داوود حدادی ۲۴. محمد رضا سرمدی ۲۵. افشار ۲۶. محمود امیدی ۲۷. جعفر عباسی ۲۸. امین شریفی ۲۹. محمود عسگری ۳۰. سیمین؟ ۳۱. مجتبی محمدی ۳۲. حمید کیانیان ۳۳. ولی محمدی ۳۴. محمود توکلی ۳۵. کرمی ۳۶. حمید جوادی ۳۷. هیات جوانان بنی هاشم ۳۸. علی رضا اسکندری ۳۹. محمد محمدی ۴۰. محسن ریگایی ۴۱. روح الله سهرابی ۴۲. بهروز سلیمی ۴۳. نقی فرقدانی ۴۴. خانم بیات ۴۵. امین اصغری ۴۶. م، رضایی ۴۷. امیر زارعی ۴۸. محمد نظری ۴۹. سید ابوالفضل سعیدی ۵۰. مهدی رضایی ۵۱. حسین بیات ۵۲. خانم مصطفایی ۵۳. علی محمد پناهی ۵۴. حسین؟ ۵۵. محمد فریدونی ۵۶. آیت الله زمانی ۵۷. محمد غضنفری ۵۸. مهران افسری ۵۹. محمد درچه ای ۶۰. مهرداد افسری ۶۱. محسن شعیبی ۶۲. حمید فرخی ۶۳. ایمان شریفی ۶۴. مهدی براتی زاده ۶۵. محمد علی عروجی ۶۶. مهدی طاهری ۶۷. ماشاءالله؟ ۶۸. اکبر آخوندی ۶۹. فرید محسنی ۷۰. سید جواد حیات غیبی ۷۱. سعید مختاری۷۲. حسن حمزه لویی ۷۳. امیر رضا محمدی ۷۴. عباس مشایخی ۷۵. محمد نوری ۷۶. حسن مطهری

 

 

منبع: https://telegram.me/khomeynhistory

 

344 views

قحطی خمین در جنگ جهانی دوم -اوایل دهه ۲۰

خاطره ای از قحطی خمین، هنگام جنگ جهانی دوم (اوایل دهه ۲۰)

? فقر و گرسنگی به قدری زیاد شده بود که مردم اگر حیوان مرده ای را می دیدند بر سر خوردنش دعوا می کردند، حتی ما یک مادیانی (اسب ماده) داشتیم که تلف شد، آن را در چاله ای جلوی منزلمان انداختیم. مردم ریخته بودند می خواستند آن را قسمت کنند. یک نفر چاقو کشیده بود و با دعوا نمی گذاشت مردم آن را بردارند و می گفت چون دختر من کلفت این خانه است، لذا این مادیان به من می رسد.
(از خاطرات آیت‌الله پسندیده)

?بیماری مشمشه (چیزی شبیه وبا که بین انسان و دام مشترک است) تلفات زیادی از مردم خمین گرفت و آن قدر از مردم تلف شدند که همان طور آنها را با لباس و به صورت دسته جمعی در دخمه های جلوی امامزاده ابوطالب خاک می کردند.
(گفت و گو با مرحوم محمد نبی مکرمی و مرحوم عبدالحسین رضایی)

 

 

خاطره دیگری از قحطی، گرسنگی و مرگ های جمعی در خمین

به دنبال درج خاطراتی از قحطی و بیماری های همه گیر در خمین، همزمان با جنگ جهانی دوم، دوست عزیز آقای احمد سهرابی نیز خاطراتی تلخ در این زمینه که از بزرگان خویش شنیده را برای کانال تاریخ خمین فرستاده اند که ضمن سپاس از ایشان، در زیر از نظر می گذرد.
گفتنی است جنگ جهانی اول در فاصله سال های ۱۲۹۴ تا ۱۲۹۷ رخ داد و ایران در آن جنگ رسماً اعلام بی طرفی کرده بود، با این حال خسارات مالی و جانی ایران کمتر از برخی کشورهای درگیر جنگ نبود.

?جناب آقای دکتر مرادی نیا
با درود و سلام . خاطرات زیادی از قحطی اول وگرانی اول همزمان با جنگ جهانی اول در خاطره دارم که از شاهدان عینی آن روزها شنیده ام ..
عمه مادرم همیشه نان خرده های سفره را جمع می کرد ، می ریخت درون یک گونی و آن را در یک جای بدون نم و رطوبت نگهداری می کرد ! یکبار چرایی این کارش را سئوال کردم . عمه خانم اشک به چشمانش آمد و گفت – دختر خانه بودم ، اطراف شازده ابوطالب و صحن امامزاده، زن و مرد و کودک دراز به دراز خوابیده بودند و از گرسنگی ناله می کردند !؟ من و چند تا دختر و زن ، نان خرده ها را توی آب گذاشته تا نرم بشن ، بعد نان را گلوله کرده می گذاشتیم توی دهان اونا تا کمی جان بگیرند و بمیرند !!
گویی کابوس اون روزا جلوی چشمان عمه بود ، افسوس می خورد و می گفت – آنقدر بچه ازگرسنگی گریه کردند و مردند که دل کباب می شد به حالشان ، می ترسم دو باره اون روزا بیاد ! اگر زبانم لال چنین روزای سیاهی بیاد این خرده نون ها خیلی ها رو نجات میده ! ! به گواهی تاریخ عامل گرانی و قحطی اول دولت بریتانیا بود ، نیمی از جمعیت ایران از قحطی و عوارض ناشی از آن مردند – یک هولوکاست واقعی ..!؟

با احترام -احمد سهرابی

 

 

 

باز هم در باره قحطی و جنگ دوم جهانی

?جناب آقای دکتر مرادی نیا
با سلام، با مطالعه مطالب کانال در باره وضعیت اسفبار مردم خمین در جنگ های جهانی اول و دوم، من هم یاد خاطره ای افتادم که یکی از بزرگان فامیل برایمان تعریف می کرد. او که ساکن فرنق بود می گفت زمان جنگ جهانی دوم، گرسنگی و بیماری آن قدر فشار آورده بود که در همسایگی ما در فرنق یکی از اعضای خانواده مرده بود، بقیه اعضا که همگی گرسنه و مریض بودند توان حمل جسد او به قبرستان را نداشتند، از طرف دیگر باقی ماندن جسد در خانه هم مشکل آفرین بود، آنها هم چاره را در آن دیدند که جنازه را از ایوان خانه به کوچه پرتاب کنند. همین کار را کردند و جنازه طعمه سگ ها و شغال ها شد…

? محمد عزیزی، ساکن استرالیا

 

 

 

همیاری مردم ورآباد در هنگام قحطی جنگ جهانی دوم

باعرض سلام خدمت همشهریان عزیزم درارتباط باقضیه قحطسالی که ظاهراً اوایل دهه ٢٠ وبرکناری رضاشاه بوقوع پیوسته است ،مادر خدابیامرزم ،ازقول عمه اش که ساکن روستای ورآباد بود،تعریف می کردند به علت هجوم روسها و بردن آردها توسط آنان ،ساکنین روستا آردهارادرظرف بزرگی بنام چیل ریخته وازطریق شکاف هایی که در خانه های خود ایجاد کرده بودند یکدیگر را درتامین نان وآذوقه یاری می رساندند ویاخرده نان هاراخشک کرده ودرزمان مناسب استفاده می کردند وبدین ترتیب درشرایط بحرانی ازیکدیگرغافل نمی شدند، لازم به ذکراست گفتن این قصه هابود که می توانست بلندی شبهای زمستان رادر زیرکرسی برایمان لذتبخش کند وخاطرات خوشی در ذهنمان ماندگارسازد.

?باتشکر شهین عربی

 

 

خوردن علف برای زنده ماندن

سلام.چهل سال پیش مشهدی محمد پالان دوز به پدرم می گفت زمان قحطی برای زنده ماندن علف می خوردیم.

?رضا گنجی

 

 

جان دادن از گرسنگی در کنار یک سینی پول و طلا

?جناب آقای مرادی، مادر بزرگم تعریف می کرد در زمان جنگ جهانی دوم و آن روزهای سخت و فراموش نشدنی، خانواده ای زندگی می کردن که همسایگان مدتی از حال آنها بی خبر می مانند، وقتی که جویای حال آنها می‌شوند و به خانه اشان سر می‌زنند می‌بینند همگی از گرسنگی جان داده‌اند در حالی که یک سینی بزرگ پول و طلا کنارشان بود. با این کار می خواستن به همه بگویند ما از نداری و فقر نمردیم بلکه از نبود آذوقه و گندم و آرد تلف شدیم.

?آذر موذنی (خواهر شهید مهدی موذنی)

 

 

 

همیاری مردم در روزهای سخت قحطی و بلا
سلام وعرض ادب خدمت همشهریان خوبم
خاطرات تلخ دوران قحطی را از زبان بزرگان شهرخواندم، خاطره ای هم من از زبان مرحوم پدرم نقل می کنم.
او تعریف می کرد درروزگارقحطی تنهاچیزی که امید را در دل همشهریان زنده می کرد همیاری وتقسیم اندک اندوخته افراد بین یکدیگر بود خصوصا برخی افراد متمکن که با ایثار و از خود گذشتگی باعث می شدند بعضا افرادی که نان را از دست همدیگر غارت می کردند کمتر حرص بزنند و سنت حسنه تعارف و هدیه اندک داشته و اندوخته شان به افرادی که واقعا هیچ نداشتند مرسوم شود.
یاد می کردند از پس لرزه های قحطی که بعضاً سالها پس از جنک جهانی دوباره بروز می کرد و اتفاق می افتاد که عده ای شبانه از فرط گرسنگی به روستا هجوم می آوردند و کدخدای روستا با اندک اندوخته ای آنهارا سیر می کرد و با احترام مقداری هم آذوقه به آنها می داد و آنها را قسم می داد که دیگر به این روستا هجوم نیاورند و این اقدام واقعا در وجود راهزنان و یاغیان گرسنه تاثیر بسزایی داشت و موجب می شدکه از این اقدامشان حتی الامکان خودداری کنند.
می گفت در روزگار پس از قحطی که شیوع بیماری وبا شهر و روستا را مبتلا کرد اول صبح می رفتیم به قبرستان برای دفن مردگان، همین که بر می گشتیم پیغام می رسید که بیایید یک یا دو نفر دیگر هم فوت کرد، اما روزهای بعد دیگرآنقدر مرگ و میر زیاد می شد که افرادی که هنوز بیماری آنها را از پا در نیاورده بود ازصبح تاشب در قبرستان می ماندن و به کفن و دفن مردگان می پرداختند، بیشترکودکان فوت شدند وحشت همه مردم راگرفته بود. ازخاندان افسری خصوصاحاج حسین افسری یاد می کرد که به خاطر داشتن تمکن مالی به مردم کمک می کرد و حتی با نفوذی که درشهرهای اطراف داشت آذوقه تهیه می کرد و در اختیار مردم می گذاشت . روحشان شادوقرین رحمت الهی باد.

?محمد کاظم بنی اسدی

 

 

مرهم حاج حسینعلی قطبی بر زخم قحطی زدگان خمین در جنگ جهانی دوم

با سلام حضور جناب آقای دکتر مرادی نیا
ضمن تشکر از زحمات جنابعالی در ثبت تاریخ شهر خمین، در خصوص سالهای قحطی از مادر بزرگم که همسر مرحوم حاج حسینعلی قطبی و از خاندان محمدی بودند این نقل را شنیدم که مرحوم حاج حسینعلی قطبی در انبار خانه شان (در ده فیروزآباد که متعلق به ایشان بود) مقدار زیادی آذوقه و گندم داشتند، وقتی قحطی شد ایشان در انبار خود را گشود و به جز آرد و گندم مورد نیاز خود، بقیه را بین مردم تقسیم کرد. مردم بادیه به دست جلوی انبار صف کشیده و هرکدام سهمی می گرفتند و می رفتند.

?زهره قطبی

 

 

منبع: https://telegram.me/khomeynhistory

 

 

 

250 views

حاج شیخ علی سهرابی- خمین

photo_2016-09-14_10-08-32

حجت‌الاسلام حاج شیخ علی سهرابی (۱۳۰۲ -۱۳۷۸) واعظ مردمی و شیرین سخن خمین از دهه چهل تا هفتاد

 

داستان بازداشت و تبعید حاج شیخ علی سهرابی از زبان خودش

?در سال ۴۹ که آیت‌الله حکیم از دنیا رفت، آقایان خمین خواستند تلگراف کنند به آقای خمینی که آن وقت در نجف اشرف تبعید بود .
آقایان من را مامور انجام کار کردند. مخابرات خمین کار نمی کرد، تلگراف را به قم بردم. رییس مخابرات پرسید در این کار نفعی داری؟ گفتم نه. گفت پس چرا می خواهی این کار را بکنی. گفتم حضرت آیت‌الله حکیم از دنیا رفته و ما می خواهیم به آقای خمینی تسلیت بگوییم. گفت بیا این را امضا کن. امضا کردم و گفتم تو می خواهی پول بگیری، پولت را بگیر و تلگراف بزن. آن روز ۶۳ تومن دادم، قبض رسید را هم گرفتم و دادم به آقای پسندیده.
موضوع تلگراف را به اطلاع ساواک مرکز می رسانند. بعد تحقیق می کنند که تلگراف را چه کسی آورده. یک نفر از اهالی خمین که بچه حاج محمد علی خامه فروش بود و در سازمان امنیت کار می کرد می گوید من او را می شناسم. او آمد این جا شناسایی کرد و عصر آن روز مرا گرفتند و به شهربانی بردند. در شهربانی پس از بازجویی مختصر بلافاصله به ساواک اراک اعزام کردند ؛ پنج یا شش روز آن جا بودم… کتاب های آیت‌الله خمینی و اعلامیه هایی که از خانه ما پیدا کردند سند شد و در محاکمه حکم تبعید مرا به ایرانشهر برای سه سال صادر کردند. به ایرانشهر رفتم. در آن جا به دلیل جو اختناق جرات سخنرانی نداشتم اما در مسجد احکام رساله امام را بیان می کردم. پنج شش نفر دیگر هم آن جا تبعید بودند که یکیشان شیخ علی تهرانی بود، او شیخ علی تهرانی بود و من شیخ علی ریحانی…
پس از سه ماه نامه ای از آیت‌الله پسندیده آمد، نوشته بود شکایت کن تا شاید رفع تبعید بشود. همان کار را کردم. به تهران احضار شدم… بالاخره پس از شش ماه با تلاش آیت‌الله پسندیده و آیت‌الله خوانساری مرا تبرئه کردند، اما ممنوع المنبر بودم.

? خمین در انقلاب، محمد جواد مرادی نیا، ص ۶۴

منبع: https://telegram.me/khomeynhistory

258 views

نخستین اتوبوسی که بین خمین و فرنق به جابجایی مسافر پرداخت

مینی بوس فرنق

نخستین اتوبوسی که بین خمین و فرنق به جابجایی مسافر پرداخت ؛ این اتوبوس به نصرت الله شاه محمدی تعلق داشت و خود او نیز راننده اش بود.
?با سپاس از مهران افسری

منبع: https://telegram.me/khomeynhistory

210 views

عقدنامه ای از ۹۰ سال پیش خمین

photo_2016-08-30_15-48-05

عقدنامه ای از ۹۰ سال پیش
“…زوج، عالیقدر، عزت همراه، آقا حیدر، ولد صدق آقا علی، و الزوجه و هی البالغه العاقله… هاجر خانم بنت مرحوم آقا جعفر، ساکنتان قریه حشمتیه… ”

با سپاس از حبیب اسکندری

 

منبع: https://telegram.me/khomeynhistory

175 views