آرشیو موضوعی: روستای ورآباد

قحطی خمین در جنگ جهانی دوم -اوایل دهه ۲۰

خاطره ای از قحطی خمین، هنگام جنگ جهانی دوم (اوایل دهه ۲۰)

? فقر و گرسنگی به قدری زیاد شده بود که مردم اگر حیوان مرده ای را می دیدند بر سر خوردنش دعوا می کردند، حتی ما یک مادیانی (اسب ماده) داشتیم که تلف شد، آن را در چاله ای جلوی منزلمان انداختیم. مردم ریخته بودند می خواستند آن را قسمت کنند. یک نفر چاقو کشیده بود و با دعوا نمی گذاشت مردم آن را بردارند و می گفت چون دختر من کلفت این خانه است، لذا این مادیان به من می رسد.
(از خاطرات آیت‌الله پسندیده)

?بیماری مشمشه (چیزی شبیه وبا که بین انسان و دام مشترک است) تلفات زیادی از مردم خمین گرفت و آن قدر از مردم تلف شدند که همان طور آنها را با لباس و به صورت دسته جمعی در دخمه های جلوی امامزاده ابوطالب خاک می کردند.
(گفت و گو با مرحوم محمد نبی مکرمی و مرحوم عبدالحسین رضایی)

 

 

خاطره دیگری از قحطی، گرسنگی و مرگ های جمعی در خمین

به دنبال درج خاطراتی از قحطی و بیماری های همه گیر در خمین، همزمان با جنگ جهانی دوم، دوست عزیز آقای احمد سهرابی نیز خاطراتی تلخ در این زمینه که از بزرگان خویش شنیده را برای کانال تاریخ خمین فرستاده اند که ضمن سپاس از ایشان، در زیر از نظر می گذرد.
گفتنی است جنگ جهانی اول در فاصله سال های ۱۲۹۴ تا ۱۲۹۷ رخ داد و ایران در آن جنگ رسماً اعلام بی طرفی کرده بود، با این حال خسارات مالی و جانی ایران کمتر از برخی کشورهای درگیر جنگ نبود.

?جناب آقای دکتر مرادی نیا
با درود و سلام . خاطرات زیادی از قحطی اول وگرانی اول همزمان با جنگ جهانی اول در خاطره دارم که از شاهدان عینی آن روزها شنیده ام ..
عمه مادرم همیشه نان خرده های سفره را جمع می کرد ، می ریخت درون یک گونی و آن را در یک جای بدون نم و رطوبت نگهداری می کرد ! یکبار چرایی این کارش را سئوال کردم . عمه خانم اشک به چشمانش آمد و گفت – دختر خانه بودم ، اطراف شازده ابوطالب و صحن امامزاده، زن و مرد و کودک دراز به دراز خوابیده بودند و از گرسنگی ناله می کردند !؟ من و چند تا دختر و زن ، نان خرده ها را توی آب گذاشته تا نرم بشن ، بعد نان را گلوله کرده می گذاشتیم توی دهان اونا تا کمی جان بگیرند و بمیرند !!
گویی کابوس اون روزا جلوی چشمان عمه بود ، افسوس می خورد و می گفت – آنقدر بچه ازگرسنگی گریه کردند و مردند که دل کباب می شد به حالشان ، می ترسم دو باره اون روزا بیاد ! اگر زبانم لال چنین روزای سیاهی بیاد این خرده نون ها خیلی ها رو نجات میده ! ! به گواهی تاریخ عامل گرانی و قحطی اول دولت بریتانیا بود ، نیمی از جمعیت ایران از قحطی و عوارض ناشی از آن مردند – یک هولوکاست واقعی ..!؟

با احترام -احمد سهرابی

 

 

 

باز هم در باره قحطی و جنگ دوم جهانی

?جناب آقای دکتر مرادی نیا
با سلام، با مطالعه مطالب کانال در باره وضعیت اسفبار مردم خمین در جنگ های جهانی اول و دوم، من هم یاد خاطره ای افتادم که یکی از بزرگان فامیل برایمان تعریف می کرد. او که ساکن فرنق بود می گفت زمان جنگ جهانی دوم، گرسنگی و بیماری آن قدر فشار آورده بود که در همسایگی ما در فرنق یکی از اعضای خانواده مرده بود، بقیه اعضا که همگی گرسنه و مریض بودند توان حمل جسد او به قبرستان را نداشتند، از طرف دیگر باقی ماندن جسد در خانه هم مشکل آفرین بود، آنها هم چاره را در آن دیدند که جنازه را از ایوان خانه به کوچه پرتاب کنند. همین کار را کردند و جنازه طعمه سگ ها و شغال ها شد…

? محمد عزیزی، ساکن استرالیا

 

 

 

همیاری مردم ورآباد در هنگام قحطی جنگ جهانی دوم

باعرض سلام خدمت همشهریان عزیزم درارتباط باقضیه قحطسالی که ظاهراً اوایل دهه ٢٠ وبرکناری رضاشاه بوقوع پیوسته است ،مادر خدابیامرزم ،ازقول عمه اش که ساکن روستای ورآباد بود،تعریف می کردند به علت هجوم روسها و بردن آردها توسط آنان ،ساکنین روستا آردهارادرظرف بزرگی بنام چیل ریخته وازطریق شکاف هایی که در خانه های خود ایجاد کرده بودند یکدیگر را درتامین نان وآذوقه یاری می رساندند ویاخرده نان هاراخشک کرده ودرزمان مناسب استفاده می کردند وبدین ترتیب درشرایط بحرانی ازیکدیگرغافل نمی شدند، لازم به ذکراست گفتن این قصه هابود که می توانست بلندی شبهای زمستان رادر زیرکرسی برایمان لذتبخش کند وخاطرات خوشی در ذهنمان ماندگارسازد.

?باتشکر شهین عربی

 

 

خوردن علف برای زنده ماندن

سلام.چهل سال پیش مشهدی محمد پالان دوز به پدرم می گفت زمان قحطی برای زنده ماندن علف می خوردیم.

?رضا گنجی

 

 

جان دادن از گرسنگی در کنار یک سینی پول و طلا

?جناب آقای مرادی، مادر بزرگم تعریف می کرد در زمان جنگ جهانی دوم و آن روزهای سخت و فراموش نشدنی، خانواده ای زندگی می کردن که همسایگان مدتی از حال آنها بی خبر می مانند، وقتی که جویای حال آنها می‌شوند و به خانه اشان سر می‌زنند می‌بینند همگی از گرسنگی جان داده‌اند در حالی که یک سینی بزرگ پول و طلا کنارشان بود. با این کار می خواستن به همه بگویند ما از نداری و فقر نمردیم بلکه از نبود آذوقه و گندم و آرد تلف شدیم.

?آذر موذنی (خواهر شهید مهدی موذنی)

 

 

 

همیاری مردم در روزهای سخت قحطی و بلا
سلام وعرض ادب خدمت همشهریان خوبم
خاطرات تلخ دوران قحطی را از زبان بزرگان شهرخواندم، خاطره ای هم من از زبان مرحوم پدرم نقل می کنم.
او تعریف می کرد درروزگارقحطی تنهاچیزی که امید را در دل همشهریان زنده می کرد همیاری وتقسیم اندک اندوخته افراد بین یکدیگر بود خصوصا برخی افراد متمکن که با ایثار و از خود گذشتگی باعث می شدند بعضا افرادی که نان را از دست همدیگر غارت می کردند کمتر حرص بزنند و سنت حسنه تعارف و هدیه اندک داشته و اندوخته شان به افرادی که واقعا هیچ نداشتند مرسوم شود.
یاد می کردند از پس لرزه های قحطی که بعضاً سالها پس از جنک جهانی دوباره بروز می کرد و اتفاق می افتاد که عده ای شبانه از فرط گرسنگی به روستا هجوم می آوردند و کدخدای روستا با اندک اندوخته ای آنهارا سیر می کرد و با احترام مقداری هم آذوقه به آنها می داد و آنها را قسم می داد که دیگر به این روستا هجوم نیاورند و این اقدام واقعا در وجود راهزنان و یاغیان گرسنه تاثیر بسزایی داشت و موجب می شدکه از این اقدامشان حتی الامکان خودداری کنند.
می گفت در روزگار پس از قحطی که شیوع بیماری وبا شهر و روستا را مبتلا کرد اول صبح می رفتیم به قبرستان برای دفن مردگان، همین که بر می گشتیم پیغام می رسید که بیایید یک یا دو نفر دیگر هم فوت کرد، اما روزهای بعد دیگرآنقدر مرگ و میر زیاد می شد که افرادی که هنوز بیماری آنها را از پا در نیاورده بود ازصبح تاشب در قبرستان می ماندن و به کفن و دفن مردگان می پرداختند، بیشترکودکان فوت شدند وحشت همه مردم راگرفته بود. ازخاندان افسری خصوصاحاج حسین افسری یاد می کرد که به خاطر داشتن تمکن مالی به مردم کمک می کرد و حتی با نفوذی که درشهرهای اطراف داشت آذوقه تهیه می کرد و در اختیار مردم می گذاشت . روحشان شادوقرین رحمت الهی باد.

?محمد کاظم بنی اسدی

 

 

مرهم حاج حسینعلی قطبی بر زخم قحطی زدگان خمین در جنگ جهانی دوم

با سلام حضور جناب آقای دکتر مرادی نیا
ضمن تشکر از زحمات جنابعالی در ثبت تاریخ شهر خمین، در خصوص سالهای قحطی از مادر بزرگم که همسر مرحوم حاج حسینعلی قطبی و از خاندان محمدی بودند این نقل را شنیدم که مرحوم حاج حسینعلی قطبی در انبار خانه شان (در ده فیروزآباد که متعلق به ایشان بود) مقدار زیادی آذوقه و گندم داشتند، وقتی قحطی شد ایشان در انبار خود را گشود و به جز آرد و گندم مورد نیاز خود، بقیه را بین مردم تقسیم کرد. مردم بادیه به دست جلوی انبار صف کشیده و هرکدام سهمی می گرفتند و می رفتند.

?زهره قطبی

 

 

منبع: https://telegram.me/khomeynhistory

 

 

 

321 views

آیت‌الله محمد باقر کمره ای

 محمد باقر کمره ای

علمای خمین

? روحانی متفاوت، آیت‌الله محمد باقر کمره ای (مولف بیش از ۵۰ عنوان کتاب)
تولد ؛ ۱۲۸۱، ورآباد
درگذشت ؛ ۱۳۷۴، شهرری
?عکس از حجت اسدی

 

 

مرامنامه

آیت‌الله محمد باقر کمره ای در دهه ۳۰ با نوشتن و انتشار این مرامنامه در صدد انتظام بخشیدن به امور روحانیت و حوزه های علمیه بود.

 

photo_2016-08-30_15-35-16

?صفحه اول مرامنامه آیت‌الله محمد باقر کمره ای

 

photo_2016-08-30_15-36-04

?صفحه آخر مرامنامه

photo_2016-08-30_15-36-41

نقطه نظرات و دیدگاه های آیت‌الله محمد باقر کمره ای در باره انقلاب سفید

photo_2016-08-30_15-37-17

آیت‌الله محمد باقر کمره ای در سال ۱۳۵۷ با نوشتن جزوه “حکومت شاهی مایه تباهی” دیدگاه های سال ۱۳۴۲ خود را مردود اعلام کرد.

منبع: https://telegram.me/khomeynhistory

196 views

حاج مسلم شریفی -واقف خانه بهداشت روستای ورآباد – خمین

حاج مسلم شریفی

فاستبقوالخیرات (در کار خیر از همدیگر سبقت بگیرید)، قرآن کریم
? حاج مسلم شریفی (۱۲۹۰ -۱۳۷۱) ؛ واقف خانه بهداشت روستای ورآباد
? با سپاس از ابوالفضل ابراهیمی

 

منبع: https://telegram.me/khomeynhistory

385 views

رزمندگان داوطلب روستای ورآباد خمین

رزمندگان داوطلب روستای ورآباد

آلبوم جنگ
? رزمندگان داوطلب روستای ورآباد آماده اعزام به جبهه های جنگ در قالب سپاهیان محمد، ۱۳۶۶

? عکس از ابوالفضل ابراهیمی

منبع:

https://telegram.me/khomeynhistory

 

مطالب پر بازدید:

گوردخمه روستای سرکوبه خمین

راهنمای بازدید از سنگ نگاره های تیمره

سنگ نگاره های دره توت روستای چهار طاق

سنگ نگاره های رباط مراد

سنگ نگاره های آشمسیان

تیمره کجاست؟

618 views